تبليغاتX
دلتنگی...



دلم گرفته...

+ نوشته شده در دوشنبه 2 اسفند1389ساعت 3:16 AM توسط آرمان |



توی قاب خیس این پنجره‌ها
عکسی از جمعه‌ی غم‌گین می‌بینم،
چه سياه ئه به تن‌اش رخت عزا!
تو چشاش ابرای سنگین می‌بینم.

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!


نفس‌ام در نمی‌آد، جمعه‌ها سر نمی‌آد!
کاش می‌بستم چشامو، اين ازم بر نمی‌آد!

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!


عمر جمعه به هزار سال می‌رسه،
جمعه‌ها غم دیگه بی‌داد می‌کنه،
آدم از دست خودش خسته می‌شه،
با لبای بسته فرياد می‌كنه:

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!


جمعه وقت رفتن ئه, موسم دل‌کندن ئه،
خنجر از پشت می‌زنه, اون كه هم‌راه من ئه!

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!
+ نوشته شده در سه شنبه 29 تیر1389ساعت 3:55 PM توسط آرمان |




امشب شب بی کسیه
یکی به دادم برسه
تنهاترین مرد زمین
امشب به آخر میرسه

امشب شب تنهاییه
سر رو زانو میزارم
آخه تو اینجا نیستی و
غزل غزل گریه دارم
غزل غزل گریه دارم

غصه نشسته رو دلم
هنوز برای شونه هات
ارزش اشکو قائلم

حرفی نزن چیزی نگو
فقط بزار گریه کنم
میخوام با بارون چشام
فاصله رو پر بکنم
حرفی نزن چیزی نگو
فقط بزار گریه کنم
میخوام با بارون چشام
فاصله رو پر بکنم

ترک ترک دلم شکست
کسی به دادم نرسید
گریه های تنهایی مو
هیشکی به جز خودم ندید

از هم دیگه جدا شدیم
به راه و رسم زندگی
بودن تو یه لحظه بود
رفتن تو همیشگی

حرفی نزن چیزی نگو
فقط بزار گریه کنم
میخوام با بارون چشام
فاصله رو پر بکنم
+ نوشته شده در شنبه 19 تیر1389ساعت 10:27 AM توسط آرمان |



حالا دیگه تو رو داشتن خیاله
دل اسیر آرزوهای محاله
غبار پشت شیشه میگه رفتی
ولی هنوز دلم باور نداره

حالا راه تو دوره
دل من چه صبوره
کاشکی بودی و می دیدی
زندگیم چه سوت و کوره

آسمون از غم دوریت
حالا روز و شب می باره
دیگه تو ذهن خیا بون
منو تنها جا می ذاره

خاطره مثل یه پیچک
می پیچه رو تن خسته م
دیگه حرفی که ندارم
دل به خلوت تو بستم

+ نوشته شده در دوشنبه 22 تیر1388ساعت 1:10 AM توسط آرمان |



باز با آن ديگری ديدم تو را؛ جای قهر و اخم خنديدم تو را
باز گفتی اشتباهت ديده ام؛ گفتمت باشد، بخشيدم تو را

باز هم این قصه ات تکرار شد؛ با رقيبان رفتنت انکار شد
آنقدر رفتی که ديگر قلب من؛ از تو و از عشق تو بيزار شد

تو را ديگر نميخواهم، مگو ديوانه ميباشد
که ديگر خانه ات همچون مسافرخانه ميباشد

تو را ديگر نميخواهم، مگو ديوانه ميباشد
که ديگر خانه ات همچون مسافرخانه ميباشد

نا نا نا، نانا نانانا نانا نا نا نا، نا نا نانا نانا نا نا نا نا

آن رقيبان يک شبت ميخواستند؛ ذره ذره پاکيت میکاستند
شب به مهمان خانه ات مهمان شدند؛ صبح اما از برت برخاستند

آمدی گفتی پشيمانی دگر؛ تا هميشه پاک ميمانی دگر
اندکی از قول تو نگذشته بود؛ باز رفتی با رقيبانی دگر

تو را ديگر نميخواهم، مگو ديوانه ميباشد
که ديگر خانه ات همچون مسافرخانه ميباشد

تو را ديگر نميخواهم، مگو ديوانه ميباشد
که ديگر خانه ات همچون مسافرخانه ميباشد

نا نا نا، نانا نانانا نانا نا نا نا، نا نا نانا نانا نا نا نا نا

شاعر : دکتر شاهکار بینش پژوه

+ نوشته شده در پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 2:32 AM توسط آرمان |



ای ازعـشــق پاک من همیشه مست
من تو را آسان نیاوردم به دست
من تو را آسان نیاوردم به دست
بارهـا ایـن کـــودک احســــاس من
زیـر بارانـهای اشــک من نـشـت
من تورا آسان نیاوردم به دست
در دل آتش نشـستـن کارآسانی نبود
راه رابراشک بستن کارآسانی نبود
باغروری هـم قدبـالای بـام آسـمـان
بارهادرخود شکستن کارآسانی نبود
بارها ایـن دل به جرم عــاشــقــی
زیر سـنــگینی بـار غم شـکـســت
من تورا آسان نیاوردم به دست
دربدست آوردنت
بردبـاریها شـده
بی قراریـها شـده
شب زنده داریهاشده
دربدست آوردنت
پایداریها شده
باظلم وجورروزگار
ســاز گــــاریـها شـده

ای ازعشق پاک من همیشه مست
من تو را آسان نیاوردم به دست
من تو را آسان نیاوردم به دست
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 آذر1387ساعت 2:11 AM توسط آرمان |



ندونسته دلم رو به غريبه سپردم
اون غريبه رو ساده شمردم
گول چشم سياهشو خوردم
رفت از اين شهر که دلم رو به خون بکشونه
جون من رو به لب برسونه

جاي ديگه آتيش بسوزونه

ندونستم که غريبه , هرچي باشه يه غريبست
ندونستم که غريبه , هرچي باشه يه غريبست

يه غريبه اومد از راه با من آشنا شد
با تموم خستگيهاش با من همصدا شد
خونه دل از محبت گرم و با صفا شد
به غرور گذشته رسيدم , به هواي گذشته پريدم
چي بگم ......

ندونستم که غريبه , هرچي باشه يه غريبست
ندونستم که غريبه , هرچي باشه يه غريبست

ندونسته دلم رو به غريبه سپردم
اون غريبه رو ساده شمردم
گول چشم سياهشو خوردم
رفت از اين شهر که دلم رو به خون بکشونه
جون من رو به لب برسونه
+ نوشته شده در سه شنبه 12 آذر1387ساعت 0:35 AM توسط آرمان |



قصه ی غربت و سرگردونیامو
برای پنجره ها زمزمه کردم

هر نفس با شبای ابری و دلتنگ
غصه هام و بی صدا زمزمه کردم

دنبال یه نیمه ی گمشده بود
که با هم یه سیب کامل و بسازیم

دنبال حریفی بودم که من و اون
زندگی مون و به پای هم ببازیم

گشتن و گشتن و تا همیشه گشتن
به همه پنجره ها سرک کشیدن

قصه ی من و تو مثل مهر و ماه
جستجو حتی برای نرسیدن

یه ستاره ام یه ستاره غریبه
گوشه ی یه کهکشون بی نهایت

+ نوشته شده در یکشنبه 19 آبان1387ساعت 11:52 PM توسط آرمان |



روی دیوار اتاقم تو یه قاب عکس چوبی
تو کنارمی هنوزم با یه دنیا عشق و خوبی

تو کنارمی هنوزم میون این همه دیوار
هنوزم چشمای نازت به چشام زل زده انگار

گل سرخ یادگاریت میگه که آهای دیوونه
اون دیگه برنمیگرده چرا یادت نمیمونه؟

من که باورم نمیشه آخه همبغض صمیمی
همه سهم من از تو بشه این عکس قدیمی

مگه میشه برنگردی من که باورم نمیشه
وقتی که هنوز تو این عکس با منی مثل همیشه

هنوز این اتاق خالی این چراغ نیمه روشن
همه شاهدن که هیچوقت تو نرفتی از دل من

کاشکی این دنیای دلگیر قد قاب عکس ما بود
که فقط تنها واسه من توی دنیای تو جا بود


شاید اون وقت تو نگاهم دیگه بارونی نمیموند
دل من تو عکسی کهنه دیگه زندونی نمیموند

مگه میشه برنگردی من که باورم نمیشه
وقتی که هنوز تو این عکس با منی مثل همیشه
+ نوشته شده در جمعه 10 آبان1387ساعت 0:37 AM توسط آرمان |



آره اشک به چشم تو خیلی میاد

انگار احساس منم غمگینه

شاید این معجزه باشه ...شاید...

روی خورشید داره بارون میشینه


حرف بزن بگو پشت این نگاه...

پشت این گریه ها... چی پنهونه

اگه تلخه... اگه ناگفتنیه

راز این سکوت رو کی میدونه


همه ترانه هام... خاطره هام...

حتی زندگیم... از اسم تو پره

اگه راهیم باشه...بدون تو

به خط بن بست میخوره


همه ترانه هام ...خاطره هام...

حتی زندگیم... از اسم تو پره

اگه راهیم باشه...بدون تو

به خط بن بست میخوره


حس میکنم حرف نگاهت

میگه این قصه تمومه

دارم حس میکنم انگار
+ نوشته شده در دوشنبه 29 مهر1387ساعت 11:19 PM توسط آرمان |




khodahafez vase inke nabandi del be royaha bedoni bitoho ba to hamine rasme in donya